درد نامه
زمانی که حق و باطل چنان در هم آمیخته می شود که همه سرگردان و حیران به هم خیره نگاه می کنند و سره از ناسره مشخص نیست، چه باید کرد؟؟؟
۴ سال پیش عهد و پیمانی بستیم تا با سرعت، عقلانیت و خلوص نیت وعمل در راه سخت و پرهیاهوی عدالت پای بگذاریم و معتقد بودیم وقت آن رسیده است که پس از بیست و چند سال، تمام ایران را ایران و تمام ایرانیان را ایرانی بدانیم. وقت آن رسیده است که کمی هم به حال محرومان و مظلومان و مستضعفین رسیدگی شود. وقت آن رسیده است که به خود بیاییم و با عزت و اقتدار ایران عزیزمان را به جهانیان معرفی کنیم و وقت آن رسیده است که به احمدی نژاد به عنوان فردی که چنین نگاهی دارد رای بدهیم و چنین نیز کردیم ... .
در این۴ سال متوجه بسیاری از خطاها، اشتباهات و سخنان نادرست او بودیم اما وقتی او را در کلبه ی عشایر، روستاهای دور افتاده و یا در کنار رنج دیدگان و کسانی که در حالت خوشبینانه مستضعف می نامیم، می دیدیم با خود می گفتیم که باکی نیست و نشاط و خنده ی مظلومین و محرومین ارزش چشم پوشی از بسیاری از خطاهای او دارد، خنده ای که برخی آن را سال ها بر چهره ندیده بودند ... .
کارها با مجموعه ای از شجاعت ها، ساختار شکنی ها و اشتباهات پیش می رفت و در کنار این اشتباهات عجیب و غریب خدمات قابل ملاحظه ای نیز صورت می گرفت و ما همچنان امیدوار به آینده بودیم ... .
تا اینکه زمان آزمون بزرگ فرارسید، آزمونی وسیع و حساس و رقیبی جدی با انتقادات جدی و ما در کمال ناباوری شاهد یک احمدی نژاد جدید بودیم که به کلی تصویرخرداد ۸۴ تا خرداد ۸۸ او را در ذهن ما مخدوش می کرد. آری، ما شاهد دو احمدی نژاد بودیم که یکی دوست داشتنی و مهربان و زحمتکش و دیگری پرخاش جو، گزافه گو و متاسفانه عوام فریب بود.
و از سوی دیکر رقیبی که اطرافیان عجیبی دارد، سخنان مبهم و کلی به کار می برد و بی محابا به فردی که فعلا رییس جمهور و نماینده ی ملت است حمله می کند و حرمت شکنی می کند، قرار داشت...
ذهنی آشفته و سرگردان...
راهی که دیگر صعب العبور به نظر می رسد...
و آزمونی عجیب...
تصمیم بر این گرفتیم که برگه ی امتحان را سفید تحویل دهیم و از این دو راهی سختی که ملت در برابر آن قرارگرفته و هر دو راه منتهی به چاه است، فاصله بگیریم... .
ما باید به فکر آینده باشیم تا مجبور نباشیم بین یکی از دو تفکر آزاد منشی، سرمایه داری لیبرالیستی، حلقه های بسته مدیریتی و تفکر خدمت گزاری، مردم داری عوام فریبی و استبداد یکی را انتخاب کنیم در حالی که هر دو تفکر اشتباه و محکوم به شکست است... .
ما هیچگاه خود را مجبور به انتخاب بین یکی از این دو راه نمی دانیم و به راهی می اندیشیم که افراد سالم با حامیان سالم تربه فکر عدالت، خدمت گزاری و صداقت باشند و چنان کنند که در کتب آمده است... .
زنده باد عدالت و صداقت.
میگفت عکسم رو نذارید توی وبلاگتون چشم میخورم...