خوبم!
حال همه ما خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند
تا یادم نرفته است بنویسم: حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود. میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است.
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد. باد بوی نامهای کسان من میدهد. یادت میاید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟
حال همه ما خوب است! اما تو باور نکن...
پ.ن: ببخشید اگر متن تکراریه. من علاقه عجیبی به این دکلمه مرحوم شکیبایی دارم و دیدم بیراه نیست اگر الان که دلم برای خانجون خیلی تنگ شده یه کمی از اون رو براش بخونم...

میگفت عکسم رو نذارید توی وبلاگتون چشم میخورم...