یک ماه گذشت. انگار همین دیروز بود که خواندیم : سر اومد زمستون، شکفته بهارون، گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون...

چه ساده بودیم ما، به قدری که در در کلمه "ساده" نمی گنجد! فکر می کردیم آزادی هنوز هم معنا می دهد. داشتیم باور می کردیم دموکراسی را.کسی می داند در فرهنگ لغت معنی شده یا نه!؟

گفتند مردم سالاری، گفتیم ایول! گفتند... گفتند و تاختند. و یکی پس از دیگری فریبمان دادند. چقدر باورشان کردیم. آنقدر که این روزها خودمان دیگر یکی از همان ها شده بودیم. دیگران را تشویق می کردیم: بیایید، بخوانید. یاران دبستانی، بیایید و همراه شوید با ما، می شود. دیده اید آنها را مه خودشان دروغ می گویند و خودشان هم آن را باور می کنند!؟

ما هم از جنس همان ها شده بودیم دگر

فکر کردیم به خود آمده بودیم دگر

بیایید با ما بخوانید، سر اومد زمستون.... آری، چه ساده بودیم

اینک همه چیز تمام شده، چشم ها گرد و دهان ها همگی باز شده. همه حیران ماندند... و دروغی دگر است. که به ما فهماندند، حرف زوری دگر است

بله! امروز، باید ساکت بنشینیم و... باز روز از نو روزی از نو!!!

علی می گفت خواهر کوچکش امروز دو جوجه اردک خریده. چقدر ذوق داری الآن سارا! تو میمانی و جوجه اردک هایت. خوش به حال آنها، که اصلا نمی دانند حرف چیست، چه رسد به حرف زور! اما تو سالها بعد می فهمی حرف زور چیست. می فهمی جوجه اردک هایت را در چه روزی خریده بودی... و امروز من در حالی می نویسم که خشم خداوند از خودخواهی ها و ظلم قدرت طلبان، در آسمان خودنمایی می کند.

خدایا شکرت، از تو که امروز در این تنهایی در کنار ما مظلومان ماندی سپاسگزارم.

و تو امروز در حالی این نامه را می خوانی که... دیگر بهار با زمستان فرقی نمیکند. تو می توانی هر چه دوست داری بخوانی. البته اگر هنوز آنقدر آزادی وجود دارد که بتوانی برای خویش بخوانی! پس بخوان:

شب است و چهره میهن سیاهه... برادر بی قراره، برادر شعله واره ، برادر دشت سینه اش لاله زاره، شب و دریای خوف انگیز طوفان، من و اندیشه های پاک پویان... برایم خلعت و خنجر بیاور، که خون می بارد از دلهای سوزان. برادر نوجوونه، برادر غرق خونه، برادر کاکلش آتشفشونه...

نظام روز کشور حرف ...ـه !

وحید