او...
+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:30 توسط مریم
|
بزرگ بود و از اهالی
امروز بود
و باتمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می
فهمید
و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد
و مهربانی را به سمت ما کوچاند
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت میان عافیت نور
منتشر می شد
همیشه کودکی باد را صدا می کرد
همیشه رشته صحبت را به چفت آب
گره می زد
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چه قدر تنها
ماندیم
میگفت عکسم رو نذارید توی وبلاگتون چشم میخورم...