آن پاک عیاران همه رفتند
دور سفره همیشه با اقا احمدیان شوخی میکرد و میگفت شما "استاد دانشگاهها خیلی وضعتون خوبه و ما بازاریها خیلی وضعمون بده " و بعدش کلی با هم میخندیدند و مارو میخنندوند . همیشه کلی با او شوخیهاش سر بازاری ها غیر بازاری ها سیدها غیر سیدها میکرد نبودن کلی مارو میخندوند و میگفت " به ما سید ها ظلم شده"یادش بخیر خلاصه سینک بود دور هم بودنها هو اقا نیکنام
هنوز باورم نمیشه که دیگه اقا نیکنامی روی کره خاکی نیست که همش اصرار کنه "نه تشیف بیارن سینک حمید اقا" و نه تارف و وقتی میرسی باغ سینک در و برات باز کنه و با لبهای خندان ازت استقبال کنه و کمکت کنه که ماشینتو خوب پارک کنی بهت بگه " خیلی خوش آمدید اقا "
دیگه نیست که همیشه بهت بگه "اقا سرتو بپوش سرما نخوری" یا "جوراب پات کن نچایی اقا جان"
دیگه نیست که بهت خدا قوت بگه و بگه "ایشالا عاقبت بخیر بشی اقا جان خدا پشت و پناهت باشه اقا جان"
دیگه شاید دل و دماغ نداشته باشیم برم باغچه سینک و آب بدم و تیر و تخته ها رو جابجا کنی و آلبالو گیلاس بچینم یا برم توی باغچه بیل بزنم چون دیگه اقا نیکنام نیست که خوشحال بشه و ازم تعریف کنه و برام دعات کنه
و دیگه کسی نیست که برامون داستان نخودکی تعریف کنه و از مردونگی و معرفت تختی بگه و از داستانهای جوونیش برات بگه و عکسهاش جوونیش با و پهلوونهای دیگه نشون بده و دیگه اون کسی که نوادگان . خانجونرو از ته قلب دوست داشت و مثل بچه خودش همه جوره محبت میکردو دیگه نیست که باهات شوخی کنه ولی واقعا دلم برای شوخی هاش تنگ خواهد شد واقعا! آری دیگه نیست میانمون!
از همه مهمتر دیگه اونی که کل دل خوشی و مرهم تنهایی عمه /خاله مون بود و یه عمر پابه پای عمه/ خاله بود دیگه در میان ما نیست!
ولی خدا به عمه/خاله مون صبر بده و قوت بده که سالهای سال زنده باشه که یادمون نمیره که عمه بود که همیشه سنگ صبور خاندان خانجون بود هست و همیشه دنبال به رفع مشکلات و محبتهای بی اندازه بود و یه عمر از هیچ محبتی دریغ نکرد و حالا که عمه /خاله مون تنها شده نوبت ماست که جای خالی حاج اقارو کمی براش پر کنیم و محبت ها و همراهی ها شونو جبران کنیم که شاید کمی از این غم تنهایی بکاهیم.
برای شادی روح حاج اقا نیکنام یه فاتحه بخونید
میگفت عکسم رو نذارید توی وبلاگتون چشم میخورم...