بسمه تعالی

اول از همه اینکه لطف کنید یه دقیقه منتظر بمونید تا شکلک ها و... بیاد چون یه پست ویژه شد. حیفه از دستتون بره

دو اینکه نظر بذارید حتما کلی زحمت کشیدم نظر نذارید ناموسا ناراحت میشم 


باز هم یک شب به یاد ماندنی دیگر اینبار به سبکی کاملا متفاوت!

....

اذان رو گفته اند و من با عجله میومدم به سمت امامزاده یحیی.وقت تمام وقتی رسیدم سر کوچه خانواده دکتر احمدیانی رو دیدم که داشتن پیاده میشدن. تا سلام کردیم دیدیم آقا مرتضی و الهه خانوم هم روبرومن. به اونا چراغ زدم یهو برادر مهدی پورپاک سوار بر موتور گفت آقا وحید پارک نمیکنی ؟  خلاصه شروعش که اینطوری باشه دیگه....

صفای وجودتون افطار رو تو خونه ی خانجون که خدا رو شکر دوباره رنگ و بویی گرفته بعد چند وقت، زدیم بر بدن و دایی احمد رو به همراه زن دایی ( که حسابی دلمون براشون تنگ شده بود ) دیدیمشون. (سعیکم مشکور حاج آقا)
بعد از برنامه شام یه سری از اون عکس های دسته جمعی خاطره آمیز انداختیم که در زیر میاید!!!!

http://imgdl.ir/s2/777IMG_5377_copy.jpg

in tihis photo: Dr.ahmadiani- daee ali- haj agha pedare vahid! haj ahmad agha- saeed babavand-  - daee reza- hossein- mojtaba- amir hossein- hamid- mohsen- morteza- mehdi- vahid- saeed

http://imgdl.ir/s2/733IMG_5362_copy.jpg

!in this photo:  and his mobile- mehdii and his mobile

http://imgdl.ir/s2/701IMG_5375_copy.jpg

in this photo: hakimeh r a b o u d a n- - hora ekhtiari- mahdieh - roghaye mahlooji- sara and sahar

 

اما بعد از انداختن عکس طی یک برنامه بسیار زیبا جذاب و به یاد موندنی رفتیم به عیادت حاج آقا نیکنام سید دوست داشتنی فامیلمون  که واقعا بیشتر از اینا به گردنمون حق دارن  (همین الان برای سلامتیشون دعا کنید)

به این ترتیب من، محسن، سعید و مرتضی با ماشین و مهدی هم با موتورش  رفتیم منزل حاج آقا . و خیلی از رسیدنمون نگذشته بود که حاج آقا پدر بنده  در کنار دایی رضا و آقا مرتضی فاخری و حسین پورپاک هم به ما پیوستند.

مزاحی های حاج آقا نیکنام

حاج آقا که حسابی با بچه ها شوخی میکردن مثل همیشه... :

مادر و بچه

ظاهرا حاج آقا یه دختر 16 ساله رو میخواد بگیره ولی نکته اینه که قول دخترش رو به محسن دادن  (که البته قبلا هم تو بیمارستان به من قول داده بود ) و خلاصه به محسن گفت: دخترش مال تو ولی نوزاده! باید ببری بزرگش کنی ...

سکه های توی باغچه:

بازم ظاهرا ! حاج آقا به محسن گفته بوده که تو باغچه تو حیاط سکه های طلا داره . محسن تا اینو بلند گفت حاج آقا جواب داد: گفته بودم به کسی نگی! حالا مجبورم جاش رو عوض کنم 

گربه یا ... ؟

یه مروری هم به خاطرات خونه خاله فریبا داشتیم! از خاطرات خوب عروسک های خاله و بازی داخل حیاط گرفته تا افتادن مهدی از پله ها رو مرور کردیم. ما یادمون بود که پشت پنجره آشپزخونه یه عروسک گربه بود. اما سعید دستشو رو کرد و گفت که اونجا همیشه شیرینی کیشمیشی بوده (تک خور )

غیره...

و سیستم مقابله با پشه حاج آقا تو سینک هم ظاهرا این بوده که چراغها رو خاموش میکردن که پشه ها برن! Sagittarius

راجع به تعداد صفر های حساب بانکی و سن هم صحبت شد. میگن ربط داره ولی من مخالفم. آخه اگه ربط داره من چرا زنده ام!؟  

بحثی هم بود در خصوص gps و اینکه تو خارج امروز خیابون یک طرفه بشه دستگاه بهتون میگه. من گفتم کجاشو دیدین اینجا یه مدلش هست که نتیجه انتحابات رو قبلا بهتون میگه!  

البته معادل فارسیش رو هم بهتره به جای مکان یاب از مسیر یاب استفاده کنیم... بگذریم!

جماعت- فرادا !

اما یه فتوای مهمی هم اونجا آقا مهدی صادر کردن که گفتن نماز جماعت یه نفره هم میشه خوند. تا یه 5 دقیقه ای همه خندیدیم ! ولی خوب منظورش این بود که با یک افتدا کننده هم میشه...

حالا اینو مد نظر داشته باشید که در همه این لحظاتی که توضیح دادم مهدی داشت یه بستنی میخورد! 

دایی رضای گلم هم هرکی هرچی تعریف میکرد فقط به حرف مهدی میخندید و ما فهمیدیم که پارتی بازی تو فامیل ما ارثیه! چون مامان من هم فقط تو زمینه عکس حواسش همش به من هست

خلاصه کلی هم عکس یادگاری اونجا انداختیم همه با هم و با اجازشون مرخص شدیم... Photographer

http://imgdl.ir/s2/381IMG_5412_copy.jpg

in this photo : amme fariba- - mehdi- mohsen- morteza- saeed

http://imgdl.ir/s2/145IMG_5407_copy.jpg

in this photo: haj agha niknam- daee reza- haj agha ra b 0 u d a m- hossein- mehdi- mohsen- saeed- vahid- mohsen- و بستنی مهدی

یه بحثی هم پیش اومد که سوتی مهدی بود و من یادم نمیاد چی بود. همونی که 2 ساعت داشت ماله میکشید  (سعید تعریف کن)

 


در مسیر برگشت که با آهنگ "دلقک" استاد اصفهانی همراه شدیم یهو حسین که پشت موتور مهدی نشسته بود پیاده شد و من به بچه ها گفتم که... خودتون ببینید!

نکته: مهدی و حسین هستند که سوار موتور هستند و

http://www.4shared.com/video/jVMWYBF3/V190910_2305.html

نکته مهم: ما دیگه این رو ادیت نکردیم. فلذا بریزید توی گوشی موبایلتون و به راحتی نگاهشون کنید. و حیفه از دست بدین ...

من که همین الان هم میبینم، دلمو میگیرم از خنده ! خیلی خوب بود کلی خندیدیم  

و سپس یه سر رفتیم خدمت رفقای آقا مهدی. خیلی زحمت کشیدن میوه آوردن برامون که هلو، انگور و توت فرنگی شیرینش بدجوری چسبید. و سپس راهی منزل خانم جون شدیم و منزل. خیلی زیاد شب خوبی بود و حسابی بهمون خوش گذشت. یه قراری هم جوونا گذاشتن که با این که من احساس کردم در حد شعاره ولی اگه انجام شد میگم بهتون

نامردی نکنید خوندید نظر بذارید مخصوصا رو عکس ها و فیلم ها...

پ.ن: امروز بابام از فوت یه بنده خدای میانسالی خبر داد که دیشب تو مراسم افطاری داشتن صحبت میکردن با هم. کی فکر میکرد فرداش بمیره؟!

از فرصت هاتون استفاده کنید... الان جوونیم و به درد کسی میخوریم نه پس فردا که...

بازم نظر یادتون نره